محدثه جونمحدثه جون، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره

محدثه؛فرشته کوچولوی ما

يا صاحب زمان(عج)

بيا كه صبر برايم چه خوب معنا شد/در انتظار ظهورت دلم شكيبا شد تمام دفتر عمرم سياه شد اما/ اميد ديدن رويت دوباره پيدا شد... . يا صاحب الزمان ادركني سلام دختر نازم محدثه جان؛ امروز جمعه 14 بهمن 1390 زماني كه تو دلمي از امام زمان سلامتي تو و همه ني ني هاي ناز را خواستم . اميدوارم هميشه سالم و سلامت باشي جوجوي مامان ...
14 بهمن 1390

انتخاب اسم قشنگت؛

من وماماني هميشه گفته بوديم اگر روزي خداوند به ما فرزند دختر عطا كرد اسم قشنگ محدثه را براش بذاريم وحالا كه خداوند يه دختر كوچولوي ناز به ما هديه كرده همين اسمو براش مي زاريم. محدثه ناز و مهربون محدثه يعني: گوينده حديث؛كسي كه فرشته با او سخن مي گويد ويكي از القاب خانم فاطمه زهرا (س) مي باشد.
19 دی 1390

ني ني ما دختر شد؛

١٨ ديماه 90 يك روز سرد زمستاني قرار شد بريم سونو براي تعيين جنسيت. روز هيجان انگيز براي ما و اطرافيان بود. وقتي خواستيم بريم سونو مامان جون وخاله فاطمه نيز با ما همراه شدند.خلاصه وقتي در مطب نوبت من شد با بررسي دكتر فهميديم تودخملي ناز من وبابايي هستي. دختر نازم باوركن با اومدنت رحمت وبركت در زندگي ما شكوفاتر شد.
18 دی 1390

اولين صداي قلب مهربونت

19 آذرماه  بود كه من وبابايي براي بررسي سلامتي تو نوبت دكتر داشتيم در داخل مطب در حين بررسي متوجه صداي قشنگي شديم وقتي از خانم دكترت سئوال كرديم گفت صداي قلب ني ني شماست. از شدت خوشحالي اشك در چشمان ما حلقه زد. بهت ميگيم قربون صداي قلب كوچولوت به من و بابايي شادماني را هديه دادي و... .
19 آذر 1390

بهترين روز زندگي؛

آبان ماه سال 90 خدای مهربون تو رو تو دل مامان گذاشت.چه روز خوبي بود من اداره بودم كه مامانت يه پيامك با اين متن داد: (بابايي سلام من از تو دل ماماني دارم برات پيام ميدم و...) واي كه چه احساس خوبي بود.    
2 آبان 1390

سفر کربلا؛ ۵ شهریور تا ۱۱ شهریور ۱۴۰۲

سفر کربلا، پنجم شهریور ۱۴۰۲ تا ۱۱ شهریور ۱۴۰۲ توی این سالها ایام اربعین امام حسین (ع) ایامی است که حال و هوایش بوی کربلا دارد، بوی سفر با پای پیاده، ما هم تصمیم گرفتیم که ایم سفر را خانوادگی تجربه کنیم، من و مامان، محدثه و محمدحسین و مامانجون، تصمیم گرفتیم بریم. با ماشین خودمان رفتیم تا مرز خسروی و از آنجا با ماشین های عراقی رفتیم اول به سمت سامرا و بعد کاظمین و نجف، یک شب در نجف ماندیم در خانه یکی از اعراب آنجا، سپس کمی در مسیر پیاده روی بین موکب ها و رسیدیم کربلا، محدثه دعا کرد خدایا میشه ی هتلی گیر بیاد حسابی خسته ایم، از شانس ی شب به ما جای رایگان دادند تو هتل و خاطرات شیرینی که به زبان عکس ببینیم. ...
23 آذر 1280