سفر نامه مشهد 13
دختر گلم محدثه جونی
باز هم لطف و کرامت امام رضا شامل حال ما شد و ما رو طلبید به حرم قشنگش.بابا جون از طرف اداره باید به ماموریت میرفت با خانواده که رفتیم و مامان جون هم همراه ما امد خیلی خیلی سفر خوبی بود و پنج روزی بودیم که کلی خوش گذشت.مخصوصا اینکه ایندفعه یه فرقی میکرد که یه نی نی تو راهی داشتیم که شما خیلی ذوق میکردی و همش مواظب من بودی عشقم.خداروشکر که اینقدر منتظر نی نی هستی و همش تو حرم براش دعا میکردی.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

اینجا شروع سفرمونه تو فرودگاه

داخل هواپیما هم رفت و هم برگشت فقط این هدفون تو گوشت بود و آهنگ گوش میکردی

اینم چند تا عکس از حرم


یه روز تو حرم یه دوست پیدا کردی به اسم زهرا و کلی باهاش بازی کردی


اینجا هم محو تماشای نقاره خونه شدی که داشت میزد


نوش جونت عزیزم


این چند تا عکس از هتل و فضای سبز پایینش




انگشتر شرف الشمس که من و بابایی داشتیم اینم برای شما خریدیم

و اما روز آخر و برگشت

یا امام رضا، برای دیدن دوباره ات لحظه شماری میکنم


سفر نامه مشهد 13
